ابراهيم اصلاح عربانى
51
كتاب گيلان ( فارسى )
يكى از گردنكشان خراسان بود ، به قصد تسخير گرگان و طبرستان لشكرى فراهم ساخته به گرگان تاخت . محمد بن زيد ، كه قدرت مقابله با او را نداشت به طبرستان و سپس به ديلمان گريخت . جستان محمد بن زيد را به گرمى پذيرفته براى جنگ با رافع و محمد بن هارون كارگزار او در رأس لشكرى به چالوس عزيمت كرد . اما در نبرد با رافع دچار شكست شد و همراه محمد بن زيد به ديلمان بازگشت . رافع آنها را تعقيب كرده وارد ديلمان گرديد و خرابى بسيار ببار آورد . جستان ناگزير طى قراردادى با وى صلح كرد . بر طبق اين قرارداد اموال محمد بن زيد از سوى جستان به رافع تحويل گرديد و جستان متعهد شد كه از يارى محمد بن زيد خوددارى نمايد . رافع ديلمان را به قصد قزوين و طالقان ترك كرد . پس از مدت كوتاهى محمد بن زيد بار ديگر به فعاليت پرداخت و اين بار با ياغى شدن رافع بن هرثمه بر خليفه اقبال به او روى آورد . رافع در مخالفت با خليفه به محمد بن زيد گرويده با او بيعت كرد و ولايت گرگان و طبرستان را به دو بازداد . زيرا معتضد خليفه عباسى حكومت خراسان را به عمرو ليث رقيب رافع داده بود . محمد مدتزمانى نزديك چهار سال بر گرگان و طبرستان فرمان راند . در سال 287 هجرى وى به عزم تسخير خراسان لشكركشى كرد اما سپاه سامانى به فرماندهى محمد بن هارون سرخسى در گرگان بر وى غلبه يافت . محمد بن زيد در ميدان نبرد كشته شد و محمد بن هارون ولايات گرگان و طبرستان را به تصرف خويش درآورد . وقتى ناصر الحق ابو محمد حسن معروف به اطروش ، پس از كشته شدن محمد بن زيد به گيلان پناه برد و به تبليغ پرداخت جستان نيز مقدم او را گرامى شمرد و با وى پيمان اتحاد بست و در سال 289 به خواهش ناصر الكبير لشكرى فراهم آورده به اتفاق او به طبرستان تاخت . اسماعيل سامانى فرزند خود احمد و عموزاده خويش عبد الله محمد بن نوح را به مقابله فرستاد . در نزديكى آمل بين دو گروه جنگ سختى درگرفت كه منجر به شكست جستان و ناصر الكبير شد . ابن اسفنديار در اينباره مىنويسد : « اسماعيل فرزند خويش احمد بن اسماعيل را با ابن عمّ عبد الله بن محمد بن نوح ابو العباس به مصاف فرستاد و مردم آمل به كلّى به دو روى دادند تا به موضعى ، كه فلاس گويند بهم رسيدند و ديالم را شكسته و دو هزار مرد از ايشان كشته و از آن جمله پدر ماكان كاكى بود و پدر حسن فيروزان كه ملوك گيل و ديلم بودند . « 55 » يك سال بعد يعنى در سال 290 بار ديگر جستان و ناصر الكبير به يارى محمد بن هارون ، كه از سامانيان گسسته و به آنها پيوسته بود ، آهنگ طبرستان كردند و در حوالى آمل با سپاهيان عبد الله بن محمد سامانى برخوردند . ابتدا سپاه جستان به پيروزى رسيد ولى در پايان ، جنگ به سود سامانيان پايان يافت و جستان و ناصر الكبير به گيلان بازگشتند . پس از آن تا سال 301 ناصر به كار تبليغ و ارشاد مشغول شد و پيروان زيادى گرد آورد . جستان از قدرت و نفوذ فراوان وى دچار نگرانى شد . برخى از مورخان نظير اولياء الله آملى مؤلف تاريخ رويان و ابن اثير به اختلاف بين اين دو اشاره كردهاند . اما آنها غالبا براى روياروئى با دشمنان مشترك سازش مىكردند . مؤلف تاريخ رويان مىنويسد : « چون كار ناصر كبير مستقيم شد . . . گيل و ديلم روى به دو نهادند ؛ جستان بن وهسودان بترسيد و تمرد نمود . بعد از مخالفت تمام و حرب كه به كرات واقع شد به آخر مصالحه كرد و به دو پيوست و سيد ناصر كبير گويد در اين باب ، شعر : و جستان اعطى مواثيقه * و ايمانه طايعا فى الحفل و انى لامل بالديلمين * حروبا كبدر و يوم الجمل و ليس يظن به فى الامور * غير الوفاء بما قد بذل » « 56 » ناصر الكبير در سال 301 هجرى با گروه كثيرى از پيروان خود به طبرستان حمله كرد و سامانيان را از طبرستان و گرگان بيرون رانده زمام امور اين ولايت را بدست گرفت . مقارن اين ايام جستان به دست برادرش على بن وهسودان كشته شد و خسروفيروز پسر وهسودان فرمانروائى يافت . جز او نيز كسان ديگرى بر نواحى مختلف گيلان و ديلمان فرمانروائى داشتهاند . ابن اسفنديار در ذكر وقايع اين زمان از چند تن به نام پادشاهان گيلان نام برده مىنويسد : « تا اتفاق افتاد كه ناصر كبير ، حسن بن قاسم را به گيلان فرستاد و فرمود ملوك گيلان را ، كه كوه و دشت دارند براى اظهار اطاعت به آمل آورد . چنانكه اشارت بود هروسندان بن تيدا و خسروفيروز بن جستان و ليشام بن وردراد را با جمله قبايل ايشان بياورد و پيش ناصر نبشت كه همه به مدد و خدمت تو مىآيند و آن جماعت از ناصر كبير آزرده بودند به سبب آنكه به اول نوبت بدانچه ايشان را از مال پذيرفته بود تمام ادا نكرد . جملگى بر حسن قاسم بيعت كردند بدانكه او را بگيرند و درهم بيعت از حسن قاسم بستاندند . » « 57 » خسروفيروز پسر وهسودان در حقيقت به جاى برادرش على فرمانروائى مىكرد زيرا على اسلام را پذيرفته و از سوى خليفه المقتدر بالله ابتدا عامل سپاهيان رى و سپس سالار لشكر اصفهان و به قولى حاكم اصفهان بوده است . او هواخواه عباسيان و دشمن علويان بود و شايد برادر خود را نيز به علت بيعت با داعيان علوى به قتل رسانيد . على در سال 304 هجرى توسط خليفه از سمت خود بر كنار شد . در سال 307 هجرى مونس خادم سپهسالار لشكر خليفه ، كه مأمور جنگ با يوسف بن ابى السّاج بود پس از پيروزى على را بر سر كار آورد . ابن مسكويه مىنويسد : « مونس هنگامىكه بر يوسف ظفر يافت و هنوز از آذربايجان بيرون نيامده بود فرماندهى سپاه را در رى و قزوين و دماوند و زنجان و ابهر به على بن وهسودان سپرد و اموال آن نواحى را به او و كسانش تسليم كرد . » « 58 » على اندكزمانى بعد به دست محمد بن مسافر كشته شد . برخى از مورخان نوشتهاند محمد بن مسافر داماد جستان بود و على را به انتقام خون پدر
--> ( 55 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار ، انتشارات كلالهء خاور ، تهران 1320 ، صفحهء 260 . ( 56 ) . تاريخ رويان ، اولياء الله آملى ، از انتشارات كتابفروشى اقبال ، تهران 1313 ، صفحه 77 . معنى اشعار : جستان در انجمن با رضايت خود پيمانها بست و سوگندها خورد و من اميدوارم به كمك ديلميان جنگهائى چون جنگ بدر و جمل بكنم و درباره او چيزى جز اين نمىخواهم كه به تعهدات خود وفادار باشد . ( 57 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار ، انتشارات كلالهء خاور ، تهران 1320 ، صفحهء 274 . ( 58 ) . تجارب الامم ، ابو على بن مسكويه رازى ، ترجمه محمد فضائلى ، انتشارات زرين ، چاپ اوّل 1366 ، صفحه 63 و 64 .